\

بهداشت حرفه ای ساوه
بهداشت كار-طب کار عوامل زیان آور-سلامت شغلی-بهداشت شغلی 

فصل 78 ـ حلال هاي آلي :

حلال ها ، جزو مواد آلي ساده هستند كه در دماي اتاق مايعند و در شرايط جوي استاندارد ، واكنش زا و قادر به حل دامنه ي وسيعي از مواد در تركيبات آلي هستند : ( مثلاً : چربي دوستند ) اغلب حلال ها به شدت فرارند : در اين تعريف استثنائاتي وجود دارد ، كه اكثراً در مورد حلال هاي مورد استفاده در صنعت صادق است . از حلال ها ممكن است به عنوان حلال انتخابي مواد مخلوط استفاده كنند : ( مثل : استخراج شيميايي ) ، جهت كاهش دادن ميزان وسكوزيته ي مواد ديگر ، يا به عنوان مواد خام در صنايع سنتزي نيز كاربرد دارد.

بعضي حلال ها مثل الكل هاي خاص چون گازوئيل و ديگر تركيبات آليفاتيك ، به عنوان سوخت به كار مي روند : كار حلال هاي آلي متنوع خصوصاً در صنعت است . حلال هاي آلي متداول ، مورد استفاده شامل ، آليفاتيك هاي حلقوي ، هالوژنه شده ها ، كتون ها ، آلدهيد ها ، الكل ها و غيره است. فرمول ساختاري گسترده اين حلال هاي آلي و گروه هاي آن در شكل 1 آمده است .

در حدود 49 ميليون تن حلال هاي آلي در سال 1984 در ايالات متحده ساخته شده است . (1) حلال ها موادي هستند كه جهت ساخت يا توليد دامنه ي وسيعي از محصولات جديد بدان ها نيازمنديم . از جمله رنگ ، جلا و ديگر آسترها ، رنگ بوها ، سوخت ها ، چسب ها ، جوهرهاي مركب و جوهر چاپگر ها ، ديگر مواد پاك كننده ها ، پلاستيك ، محصولات كشاورزي و دارو سازي.

(2) حلال ها روي سيستم عصبي ، كبد ، كليه ها و پوست اثر مي گذارند . تعداد معدودي از آن ها در انسان اثرات سرطان زائيشان ، شناخته شده است ؛ بقيه داراي اثرات سرطان زايي در حيوانات اند و در انسان مشكوك به سرطان زايي هستند : اثرات نورولوژيكي ماده مربوط به حلال هاي با خاصيت هوشبري است كه داراي اثرات آشكاري چون ، اثرات گذرايي چون ، منگي و گيجي است رزم مزمني كه مي تواند در اثر حلال هاي غير قابل باز يافت ايجاد شود شامل كاهش فعاليت هاي ذهني ، است كه شرحش آمد با حلال هاي آلي داراي پتانسيل كاهش بيماري هاي كبدي هستند .

هيدروكربن هاي هالوژنه شده قادر به القاي زنجيره هاي چربي و ايجاد سيروز هستند .

سميت كليوي حلال ها شامل نكروز حاد توبول ها و گلومرولو تقويت است ؛ درماتيت هاي  تماسي مي تواند در مواجهه با حلال ها در حين تركيب ، به وجود آيد كه باعث حذف چربي پوست آن قسمتي مي شوند كه در تماس با حلال بوده است . حلال هاي ذكر شده از عوامل مرتبط با ايجاد سرطان ريه و سرطان سيستم خونساز هستند ؛                                            

مواجهه :

مؤسسه ملي ايالات متحده در مورد ايمني و بهداشت شغلي (NIOSH  ) در سال 1974 ، ميزان كارگراني را كه داراي مواجهه ي شغلي با حلال ها بوده اند ، حدود 8/9 ميليون نفر بر آورد كرده است ؛ چون حلال ها در گستره ي وسيعي از محصولات و پروسه ها به كار مي روند ، كارگران زيادي نيز در معرض ريسك مواجهه با آنند ، مواجهه با حلال ها در بين نقاشان و جلا دهندگان سطوح ، رنگ برها ، چاپگرها و خشك شويي ها ، صنايع پتروشيمي و كارگران پالايشگاه ، و سازندگان صفحه هاي فايبر گلاس رايج است .

در اروپا سال 1980 ، موارد مصرف حلال هاي آلي بدين صورت بود ؛ 43% كل حلال هاي آلي را كه در رنگ و جلا به كار مي رفتند ، 10% در پاك كردن فلزات ، 1/8% در محصولات خانگي ، 7/6% در چسب ، 1/6% در توليدات دارويي ، 9/3% در خشك شويي ها ، 20% در ساير موارد . (3)

هيدروكربن هاي آروماتيك و آليفاتيك ، از جمله 50% حلال هاي مورد استفاده در اروپاي غربي در سال 1980 بوده است . در يك ارزيابي جزئي نگرانه در مرد حلال ها در دانمارك ، متوجه شدند كه تعداد 93 حلال مختلف در صنايع مصرف مي شود ، كه رايج ترين آن ها اتانول ، گازوئيل ، تولوئن ، ايزو پروپانول و استون است . (4) در يك پژوهش مرتبط ، بالاترين مواجهه در دانمارك ، در صنايع شيميايي و صنايع رنگ رخ داده است . (5) اين نكته را بايد گفت كه ، تعداد زيادي از كارگران در معرض ريسك مواجهه با حلال ها بودند ، يعني تنها تعداد معدودي از آن ها مواجهه بالا نداشته اند ، بلكه همه به يك اندازه داراي ريسك مواجهه بوده اند .

مثلاً يك مكانيك اتومبيل ممكن است به صورت مكرر در معرض مواجهه با حلال ها قرار گيرد ، و اين در حالتي است كه كار نيازمند تميز كردن قطعات با حلال Bath كه يكي از مواد مصرفي رايج در تعميرات است ، باشد ؛ اغلب مواجهه هاي شغلي با حلال ها در مواجهه هاي شغلي ناشي از تركيب حلال ها با يكديگر است ، مثل صنايع رنگ ، نازك كاري ، نفت سفيد ، گازوئيل ، سوخت جت ، جوهرهاي معدني باكه رايج ترين نام براي يك حلال مخلوط ، تركيبي از مواد آروماتيك و آليفاتيك است ؛ استفاده ي زياد از حلال ها مشكل زا است كه بايد استفاده از آن ها محدود شود و يا اينكه بايستي تلاش شود تا حدود قابل قبولي براي مواجهه تصويب و منتشر ساخت .

بعضي از نويسندگان دو نوع فعاليت شغلي را مهم تر از همه مي دانند : ( استعمال و توليد ، كه در مواجهه ي شغلي با حلال ها حائز اهميت است . (6) كاربرد شغلي شامل اخت سطوح رو باز از حلال هايي كه قابل تغييرات كه معمولاً با سطح بالايي از مواجهه به طور مكرر مطابقت دارد ؛ نقاشي و رنگ بوي چند نمونه و مثال هستند ، مواجهه با حلال ها در اين موارد مي تواند بسيار متغير باشد و كه به هر دوي وضعيت محيط كار و تهويه ي آن وابسته است . (7) كار در محيط هاي بسته خصوصاً ، ايجاد سطوح مواجهه اي كه داراي پتانسيل حاد و بالايي از خطر سازي است ، مي كنند ؛

پروسه ي شغلي اغلب در صنايع پتروشيمي و داروسازي به چشم مي خورند ؛ كه در آن ها حلال ها مخصوصاً به خاطر كاهش ميزان مواجهه و جلوگيري از هدر رفتن ماده در محيط هاي بسته مصرف مي شود . در اين محيط ها مواجهه با حلال در اثر نشتي يانقص سيستم هاي بسته ، در حين انتقال ، يا تعمير و نگهداري آن رخ مي دهد . بر آورد ميزان تماس با حلال ها مشكل است چون :

a) مواجهه با تفاوت هاي متنوعي در طي روز كاري ممكن است رخ دهد كه مي تواند از ميزان كم تا مواجهه هاي بالا باشد . (7) :

b) در افراد به طرق مختلف مواجهه مي تواند رخ دهد ؛ حتي در آن هايي كه كارهاي مشابهدارند ، (15-8 )

c) جهت ورود راه هاي متعدد وجود دارد .

 d) و ممكن است از وسايل حفاظت شخصي استفاده كنند ، و

 e) و يا ممكن است كه مخلوطي از حلال ها مورد استفاده قرار مي گيرد ؛ در مورد ارزيابي ميزان مواجهه با حلال ها روش هاي متعددي وجود دارد ، كه شامل پايش محيطي ، پايش بيولوژيك ، و بر آورد نيمه كيفي بررسي مواجهه است .

پايش اقليمي يا محيطي :

پايش محيطي شامل اندازه گيري غلظت بخار حلال در هوايي است كه توسط كارگران طي تنفس فرو داده مي شود ؛ هر دوي روش هاي نمونه برداري و قرائت مستقيم در دسترس هستند . دستگاه قرائت مستقيم شامل يك سري تير بهاي نمايشگر ، گاز كروماتوگراف قابل حمل و آناليزور هاي مادون قرمز قابل حمل است ، در بين ديگر روشها اين روش ارزيابي مواجهه ، معتبر و مفيد تر است . خصوصاً در مورد آلاينده هاي هوا برد حلال ها روش خوبي شناخته شده است .

روش هاي نمونه برداري شامل استفاده از روش گراب سمبل ، جمع آوري نمونه هاي وزني ـ زماني ، استفاده از لوله هاي جاذب ، و كيسه هاي انتشاري هوا است .

اندازه گيري محيطي ميزان مواجهه مي تواند از مكان هاي ثابت در محيط كارگاه صورت گيرد و به عنوان نمونه هاي محيطي از آن ها ياد كرد . نمونه ها از منطقه تنفسي مي تواند گرفته شود . به صورتي كه كارگر يك وسيله ي قابل حمل را كه از هواي نزديك به دهان و بيني نمونه مي گيرد ؛ به لباس خود نصب كند . پايش محيطي مي تواند به صورت سالانه براي هر حلال موجود در هوا صورت گيرد ، جذب حلال به فاكتور هاي متعددي بستگي دارد و به علاوه به غلظت حلال در هوا نيز بستگي دارد ، كه شامل هر دوي تماس پوستي و بار كاري شخص مي شود . ( توكسيكو كينتيك پائين را نگاه كنيد ؛ )

از معايب استفاده از روش پايش محيطي به عنوان ، تنها شاخص ، اين است كه دخالت ساير فاكتورها در جذب حلال اندازه گيري نمي شود و بنابر اين ميزان دز واقعي ممكن است خيلي كمتر بر آورد شود .

پايش بيولوژيك :

پايش بيولوژيك منظور ارزيابي تماس داخلي ارگانيسم ها با آن ماده شيميايي است . ( مثل : دز داخلي ) ، توسط يك روش بيولوژيك .(11) يا در عمل به معني اندازه گيري مواد يا متابوليت هاي آن در واسطه هاي بيولوژيك چون خون ، ادرار ، هواي باز دمي ، مو ، بافت چربي و غيره . (11) روش هاي پايش بيولوژيك در مورد تعدادي از حلال هاي صنعتي شرح داده شده است كه شامل : بنزن ، تولوئن ، گزيلن ، استون ، تري كلرو اتيلن ، تترا كلرو ايتان ، 1،1،1،تري كلرو اتان و دي متيل فرم آميد ، است ؛ مزاياي روش پايش بيولوژيك اين است كه :

One)         در مورد تمامي رش هاي جذب به كار مي رود ؛

Two)        توسط آن مواجهه هاي غير شغلي ارزيابي مي شود .

Three)  تفاوت هاي فردي در ميزان تماس كه به علت استفاده از وسايل حفاظت خودي يا مواجهه ي ثانويه كاري ، يا ديگر فاكتورهاي مرتبط است .

معايب پايش بيولوژيك شامل :

One)         نياز گرفتن واسطه ي بيولوژيكي از كارگران .

Two)        درك معدودي از ارتباط ما بين ميزان مواجهه ي بيولوژيك و سلامتي شخص وجود دارد.

 C) تعداد معدودي از حلال ها در اين اندازه گيري هاي بيولوژيك ، در دسترس ماست.

برآورد ميزان مواجهه با حلال از طريق پرسش نامه :

در مطالعات اپيدميولوژيكي در مورد اثرات بهداشتي مواجهه با حلال ها ، اغلب يكي از كيس ها اين است كه هيچ اطلاعات بيولوژيك يا محيطي در دسترس نيست ، نهايتاً مواجهه با حلال هاي مختلفي در شرايط متغير و متفاوت صورت مي گيرد ؛ علاوه بر اين ، ميزان مواجهه هاي معمول محيطي يا بيولوژيك ، ممكن است مواجهه هاي قبلي يا تجمعي را نشان ندهد ؛ در اين زمان مواجهه اغلب مورد استفاده محققين قرار مي گيرد، كه از آن جهت بيان مواجهه ي كلي واقعي استفاده مي كنند .

خصوصاً كه اين تنوع به شدت وابسته به سن ، است و اين نكته ممكن است كه در آناليز اثرات مواجهه ، اشتباه ايجاد كند . اخيراً تلاش بر اين است كه شاخص ميزان مواجهه با حلال را براي نقاشاني كه اطلاعات پرسش نامه اي در اختيار دارند ، با توجه به يك طرح وزني براي فاكتورهايي كه مواجهه هاي فردي را تغيير مي دهند ، تعيين كنند ، كه شامل : استفاده از رسپراتور ، روش مصرف رنگ ، و تهويه است . ( 14,15)

مشكل حلال هاي تركيبي :

به استثناي استايرن ، مواجهه با مخلوطي از حلال ها يك امر گريز نا پذير و رايج است . در حقيقت اين امر سبب افزايش پيچيدگي ارزيابي مواجهه با حلال مي شود ، چون همان طور كه حلال ها متفاوت اند ، قدرت سميت آن ها نيز متفاوت است ؛

يكي از طرح هاي توسعه ي طبقه بندي مواجهه با حلال هاي تركيبي كه نسبت به حلال هاي ساده دقت بالاتري دارد ، استفاده از يك خلاه نوشته اي است كه اثرات بهداشتي را مورد اندازه گيري قرار داده است ، اثرات بهداشتي هماني است كه براي تمامي حلالها در يك تركيب امكان بروز دارد ، كه ميزان واقعي مواجهه با هر حلال به حداكثر تماس مجاز هر يك از حلال ها تقسيم مي شود ،

 از موارد استفاده ي اين شاخص اين است كه حداكثر تماس مجاز براي تمامي حلال ها يكسان است و هيچ اثر سينرژي هم رخ نمي دهد ؛ (16) ايكيدا ، به بررسي اثرات تحريك زاي چند گانه ناشي از مواجهه شيميايي حلال ها پرداخت ؛او در مورد بروز اثرات تشديدي ناشي از مواد شيميايي كه اثر سميت مشابه به هم دارد ، بحث كرد ، و دريافت كه در مقايسه با ميزان التزام در در موارد وابسته ، نهفته ، يا آنتاگونسيم ، اثرات بهداشتي آن مورد تأييد تر است و صفت بيشتري دارد .

­         جذب :  

استنساق و جذب پوستي حلال ها در بهداشت حرفه اي از دو راه ورودي امكان پذير است . جذب از طريق تنفس به غلظت حلال در هواي استنشاق شده بستگي دارد ، و نيز به ضريب تقسيم هوا ـ خوني ، تهويه ي اكوئولي ، اتشار ريوي و مدت زمان مواجهه بستگي دارد . چون هر دوي تهويه ي اكوئولي و انتشار ريوي جزو عملكرد هاي نفوذي فيزيكي يا باركاري هستند ، كارهاي دستي مي توانند تنوع زيادي در جذب حلال ها ايجاد كنند ؛ جذب ريوي از طريق انتشار ساده صورت مي گيرد .

 جذب پوستي تنها زماني مهم است كه حلال مايع در تماس با پوست قرار گيرد . و ممكن است ، بيشترين جذب مربوط به حلال هاي با فشار بخار پائين مثل : گليكول اترها باشد ؛ اين نكته به سطح پوستي در تماس با حلال بستگي دارد ، كه نازكي پوست و خصوصيات فيزيكي ( بريدگي ، خراشيدگي ، بيماري ) و مدت زمان تماس نيز مؤثرند ؛ جذب پوستي بخار حلال ها جزئي است ؛ (24)

توزيع و ترانسفورماسيون ( تغيير ) :

توزيع حلال هاي پايدار در بدن عملكردي است كه مربوط به تفاوت در ميل تركيبي حلال ها نيست به بافت هاي هدف مختلف است ، كه معمولاً واكنشي است كه مربوط به محتويات چربي يا عروقي بافت يا اندام بستگي دارد ؛ متابوليسم حلال ها عمدتاً در كبد صورت گرفته و نوعاً با واسطه ي سيتوكروم P-450 در يك سيستم مركب با عملكرد اكسيدازي صورت مي گيرد ؛ يك كنروكه ي معلول در آب ساخته مي شود كه بعد از آن داخل ادرار و صفرا نفوذ مي كند ؛ تغيير بيولوژيك معمولاً معمولاً در تيجه ي كاهش فعاليت بيولوژيكي يك متابوليت رخ مي دهد ؛ كه مي تواند يك متابوليت با سميت بيشتر از تركيب مادر به وجود آورد ، همان طور كه در مورد متابوليسم n-هگزان و متيل n-بوتيل كتون ، به 2و5 هگزان ( يون ) ديده مي شود كه جزو مسموميت زاهاي سيستم عصبي محيطي است .

تعدادي از فعاليت هاي تحقيقاتي اخير در ارتباط با درمان با مدل هاي فارماكوكنيتيك پيشرفته در مواجهه با حلال ها صورت گرفته است . در اين مدل ها ، بدن همانند يك سري بخش فرض شده ، و واكنش ما بين بخش ها با معادله هاي مختلف توزيع داده شده است . چنين مدلي مي تواند در پيش بيني غلظت هاي حلال در بافت هاي مختلف بدني مفيد باشد و نيز دقت زيادي در بر آورد روابط دزـ اثر ، به دست مي دهد ، مدل هاي تركيبي ، در همين مواجهه با مخلوط از حلال ها مورد نياز است ، در مواقعي كه مناطق متغيرند مثل باركاري در بدن سازي ، عملكرد كبد ، عملكرد كليوي بايد مشخص شوند ، در مواقعي كه مسموميت مزمن از نتايج بازسازي بافتي است ، اثر سمي حلال كاهش مي يابد ، در حين فعاليت زيستي يا مكانيسم هاي ترميم مي توانند ، اشباع شوند ، جهت پذيرفتن ، مدل هاي فارماكوكنيتيك نيازمند اعتماد بالايي هستند ؛ ( بايد از اعتبار بالايي برخوردار باشند )

دافع :

حلال ها طي بازدم تركيبات پايدار مادريا متابوليت هاي آنرابا يا دفع از طريق ادرار و صفرا ، كاهش مي دهند .

حفاظت از كارگران :

معاينات دوره اي جهت كاهش ميزان مواجهه ي كارگران با حلال ها سفارش شده است ؛ يك مرحله ي ذاتي اين است حلال هاي با سميت كمتري را جايگزين حلال هاي با سميت بالاتر كنم ؛ جايگزين كردن تولوئن به جاي بنزن و متيل ايزو بوتيل به جاي MhBk سميت زاي عصبي مثال هايي از اين روش هستند ؛ به علاوه تغيير در مصرف ، در صنايع رنگ مثل ، جايگزين كردن حلال هاي رنگ مادر با رنگ هاي مادر آبي و حلال هاي پودري جلا دهنده ، جايگزيني يا حذف پتانسيل مواجهه با حلال  را نشان مي دهند

. علاوه بر جايگزيني حلال هاي ايمن تر به جاي نوع سمي آن ، تهويه ي مؤثرتر و بسته كردن سيستم توليد ، حلال در كاهش ميزان مواجهه با حلال مؤثر است ؛ اسپري سقفي در بسياري از عليات اسپري ديده ميشود كه هر دوي اينموارد ، ايزوله شده اند ، يعني كارگران با آن در تماس نيستند و توسط يك سوي هود سايباني بخار حلال از ناحيه ي تنفسي كارگر در معرض دور مي شود ؛

 رسپراتور ها ، چه هوا ساز يا دمنده هاي هوا ، از راه هاي مؤثر در كاهش مواجهه با حلال ها هستند ؛ به علاوه ، استفاده از آن ها نيازمند اجراي برنامه تفهيم استفاده از رسپراتورهاست ، كه آموزش كارگر را شامل مي شود ، ارزيابي تناسب كارگر با كار ، تست تناسب ، و نگهداري منظم نيز جزو اين مواردند ؛ چون برخي حلال ها به راحتي از طريق پوست جذب مي شوند ، يك برنامه حفاظتي مؤثر در مورد كارگر بايستي ، اندازه گيري به منظور جلوگيري از تماس پوستي را شامل مي شود .

دستكش اغلب مورد استفاده قرار گرفته و مي تواند مؤثر باشد ؛ به هر حال ، بسياري از حلال ها به داخل آن نفوذ پذيرند ؛ لذا دستكش ها بايستي به دقت انتخاب شوند ؛ كرم هاي حفاظتي يك روش نهايي مفيد در كاهش جذب پوستي حلال هاست كه سفارش شده است . علاوه بر دستكش كاهش تماس پوستي ، شستن محل هاي در تماس با آب و صابون را نيز در بر مي گيرد كه آلودگي لباس با حلال را پاك كرده و از تماس پوستي دراز مدت جلوگيري به عمل مي آورد .

اثر روي سيستم عصبي :

مسموميت عصبي در مواجهه با حلالهاي آلي القا مي شود كه يكي از مهم ترين ارزيابي ها در بهداشت حرفه اي است، شاخه ي اصلي عملكردهاي حياتي ضروري توسط سيستم عصبي شكل مي گيرد كه آسيب به آن ممكن است ، غير قابل برگشت باشد ، اگر كارهاي زيادي صورت گرفته ، ولي هنوز نتايج غير مطمئني وجود دارد ، خصوصاً در مواردي كه در مواجهه كم با حلال ، اثرات دراز مدت روي سيستم اعصاب مركزي بروز مي كند ، غير مطمئن بودن نتايج را تقويت مي كند .

حلال ها مي توانند مسموميت و پرس كننده ايجاد كنند كه به دنبال مواجهه دراز مدت و زياد باحلال ها ممكن است ايجاد عوارض مزمن كند ، و ايجاد آسيب غير قابل برگشت در عملكرد شناسايي ايجاد كند و يا اين كه با تغييرات ساختاري بافت هاي عصبي ، احتمالاً مرتبط است .

حلال ها ممكن است در محل ورود اولين اثر خود را بر سيستم عصبي مركزي ، سيستم عصبي محيطي ياهر دو بگذارند ، اثرات CNS به صورت تيبيك در تست هاي رفتاري يا ارزيابي هاي الكتروفيزيولوژيك مورد بررسي قرار گرفته است ؛ اطلاعات در مورد اثرات مواجهه ي با حلال ها بر روي PNS بر گرفته از پژوهش هايي است كه به ارزيابي كلينيكي ، تست الكتروفيزيولوژيك و هيستوپاتولوژيك در نمونه برداري بافتي ، پرداخته است .

اثرات حلال هاي شغلي روي PNS به صورت خيلي واضح تعريف شده و توصيف آن ساده تر از CNS است ، كه اين به علت سادگي نسبي ساختار و عملكرد PNS ، است.

 

سيستم عصبي محيطي :

اتفاق نظر در مورد حلال هاي n-هگزان ، MnBk وكربن دي سولفايد وجود داردكه در انسان ايجاد ، آسيب عصبي محيطي از نوع دسيتال آكسوني است . ساير حلال ها به نظر مي رسد كه داراي اثراتي روي PNS ، هستند . از اين جمله حلال ها استيرن و تترا كلرو اتيلن است . در اين بخش بحث در مورد اختلال عصبي محيطي اختصاص داده شده كه توسط هگزا كربن هاي ، n-هگزان و MnBk ، القا مي شوند .

 يك تحقيق كلي در مورد القاي نوروپايي PNS توسط كارگران Schambury صورت گيرد ، حلال 6 كربني ، n- هگزان و MnBk در نازك كاري ، چسب ، رنگ ، و خصوصاً مواد چاپي مورد استفاده قرار مي گيرد ؛ مسموميت حرفه اي هگزا كربن ها اولين بار در سال 1960 تشخيص داده شد كه ، شيوع ناگهاني نوروپايي محيطي در يك كارخانه ي كفش در ژاپن ، رخ داده بود ؛ هگزا كربن ، نوروپايي محيطي را القا مي كند كه اولين بار در ايالات متحده در دهه 70 ، گزارش شد ؛

 بيماري شغلي معمولاً در بين كارگراني كه چسب محتوي هگزا كربن را مورد استفاده قرار مي دادند ، رخ مي داد ، موارد غير شغلي اغلب به استنشاق ناشي از استفاده نادرست چسب ها ، مقدور مي شود ، مواجهه باn-هگزان و MnBk ، ايجاد تغيير مشخص در عصب محيطي مي كند كه با از بين بردن ميلين كانوني و تخريب آكسوني در مناطق خارجي آكسون هاي درازتر و بزرگتر ، اين كار صورت مي گيرد ؛

 با پيشرفت عارضه ، دژنره شدن كلي در آكسون هاي دسيتال در محل هاي Swelling آكسوني رخ مي دهد ، هر دوي n-هگزان و MnBk يك متابوليت مشابه دارند ، 5و2 هگزانيديون ، جهانيان معتقدند كه مسموميت زاهاي محيطي مسئول القاي هگزا كربن در نوروپايي محيطي هستند با اين ماده در حيوانات جهت ايجاد تغييرات پاتولوژيك عصب محيطي كه كاملاً با عوارض ناشي از n-هگزان و MnBk يكسان است ، ديده شده است .

در تنظيمات شغلي اولين مرحله بروز عوارض به صورت تدريجي است ؛

استنشاق عمومي ناشي از مصرف نادرست در بروز سريع اولين نشانه ها نقش دارد و مي تواند منجر به ايجاد بيماري هاي نا توان كننده در طي دو ماه ، مي شود ؛ ايجاد كرختي متقارن در انگشتان دست و پا معمولاً رخ مي دهد ؛ كاهش حساسيت پذيري پوستي در تماس ضعيف ارتعاش ، سوزن سوزن شدن ، و دما در آزمايشات فيزيكي ديده شده است ، بيماري هاي شديد مي توانند باعث خستگي محرك و آتروفي شوند ، نتايج تحت معمول ـ كلينيكي ، در بيماراني كه تحت القاي هگزا كربن در نوروپاتي محيطي هستند ، نرمال است ، ارزيابي الكتروفيزيولوژيك ، نتايج غير معمول و متقارني را در ديستال الكتروگرافي نشان مي دهد ، ويژگي شاخص القاي هگزا كربن در نوروپاتي محيطي ، تا 4 ماه بعد از قطع مواجهه ، تمايل به پيشرفت دارد ؛ درمان خاصي وجود ندارد و ميزان احيا متناسب با شدت بيماري است ؛ القاي نوروپاتي محيطي هگزا كربن غير قابل تشخيص از ساير نوروپاتي هاي متابوليك و سمي است ، لذا احتياط شغلي و سابقه ي اجتماعي در تشخيص علل و سبب بيماري لازم است ؛

سيستم اعصاب مركزي :

بحث زيادي در مورد اثرات سمي حلال ها روي CNS وجود دارد ، اكثر بحث ها در مورد احتمال اسناد دادن آن به استفاده ي ترمينولوژي و روش هاي تشخيص ناپايدار جهت توصيف آسيب CNS است ؛ خوشبختانه ، چند حركت رو به جلو جهت استاندارد كردن استفاده از ترمينولوژي جهت توصيف اثرات حلال ها روي CNS توسط سازمان بهداشت جهاني و سايرين ، صورت گرفته است .

اولين امتياز اساسي در نحوه ي طبقه بندي است كه توسط WHO پيشنهاد شده است ، حاد در برابر مزمن قرار دارد ؛ اثرات حاد به متوسط ( مسموميت حاد ) يا شديد ( استالوپاتي سمي حاد ) ، درجه بندي شده است ؛ اثرات مزمن به خفيف طبقه بندي شده كه تحت اثر تغييرات و كاهش غلظت ( سندرم اثر گذار آلي ) ، به وجود مي آيد ؛ طبقه بندي ديگر متوسط همراه برخي آسيب هاي عصبي شخصيتي ( آسفالوپاتي سمي مزمن خفيف ) يا شديد ، با كاهش زياد در عملكرد ذهني ( آسفالوپاتي سمي مزمن شديد ) ؛

دومين طبقه بندي طرح مشابه دارد كه پذيرفته شده از آوردن نام هاي خاص در طبقه بندي خودداري شود ؛ ( در عوض 1،2،3 مورد استفاده قرار مي گيرد ) و شرط خفيف مزمن بودن بر اساس نقص عملكرد ذهني اوليه اي كه ايجاد مي كنند ، تقسيم مي شوند .

اثرات حاد :

اثرات سركوب كننده ي حلال ها به خوبي شناخته شده است ؛ برخي حلال ها به عنوان هوشبر مورد استفاده اند ؛ قابليت حلال ها در ايجاد اثرات هوشبري ، بيشترين آسيب رساني به سلامتي فرد را در بر دارد ؛ اثرات حاد مواجهه با حلال ها دارو شناختي است و شدت شان بسته به غلظتشان روي مغز اثر مي گذارد ، اين مواد ممكن است ايجاد نشئگي و عدم توقف آن كننده ؛ مواجهه با شدت بالا ممكن است ايجاد بروز اثر عوارض اوليه مواد مخدر مثل : گيجي ، منگي و تهوع ، پاراستازي افزايش بزاق ، و تا كيكاروي ، كند ؛ اين علائم آني هستند كه به سرعت از بين مي روند . البته اگر درمان صورت گيرد ، مواجهه ي زياد مي تواند ايجاد حمله ي قلبي/مغزي ،كما، و يا در موارد شديد مرگ ، به همراه داشته باشد ؛ مكانيسم بعدي آنوكسي است كه به دنبال سركوب كنترل مركزي تنفس رخ مي دهد.

در شرايط معزل كاري مواجهه بالا با حلال ها زياد صورت نمي گيرد و معمول نيست ؛ آمار مسموميت با حلال هاي صنعتي در انگلستان گرفته شده و وجود دارد ؛ مسموميت با حلال هاي ساده كلرينه شده خيلي بيشتر از حلال هاي حلقوي به چشم مي خورد ، كارگران جوان تر و معرض ريسك بالاتري نسبت به كارگران مسن تر قرار دارند ؛ حدود نصف تمامي گزارش ها كاهش هوشياري را گزارش كرده اند ، و كمتر از 5% آن ها منجر به مرگ شده است

؛ موارد متعددي گزارش شده كه مسموميت اتفاقي با گروه هاي مختلف از الكل ها صورت گرفته است ، و يا اينكه با استات ها ، و حلال هاي كتوني ؛ اما اين موارد كم هستند ، شايد به علت خاصيت محركي كه در دستگاه تنفسي دارند ، اين موارد كم اتفاق مي افتد .

برخي مورد در صنايع در مسموميت هاي ماده ، ممكن است ناشي از استعمال نادرست مواد فرار باشد ، اما فركانس VSA در ميان كارگران در معرض با حلال ها نا شناخته مانده است ، و ميزان آن را كم فرض مي كند ؛ شدت و سفتي VSA در مواردي است كه به صورت تفريحي اين حلال ها توسط نوجوان ها نادرست مصرف مي شود ؛

 چسب ها عمده ترين موادي هستند كه به نادرست مورد استفاده قرار مي گيرند و تولوئن حلالي است كه معمولاً در خون قابل تشخيص است ؛ استنشاق عمدي بخارات گازوئيل از وقتي كه ماه تترا اتيل سرب و n-هگزان  شد ، يك خطر محسوب مي شود ؛ اثرات تحتكلينيكي در مواجهه ي حاد با حلال ها در انسان را مي توان در آزمايشگاه تحت شرايط كنترل آزمايشگاهي مورد مطالعه قرار داد ؛

 از لحاظ اخلاقي ما نمي توانيم فردي را با عامل يا غلظت هايي از موادي كه مي دانيم ايجاد اثرات شديد يا حاد مي كنند ، قرار دهيم ؛ لذا اين نوع پژوهش بار اطلاعاتي كه به ما مي دهد ، تنها در سطحي ضعيف و در مورد اثرات آني است ؛ نوعاً ، داوطلبان بهداشتي ، به مدت چند ساعت در اتاقك هاي كاملاً كنترل شده در معرض غلظت هايي از حلال هايي كه در محيط كار است . البته در سطح كمتر از حد مواجهه مجاز قرار مي گيرند ؛ نهايتاً 50 پژوهش تجربي در مورد اثرات حاد مواجهه با حلال ها در انسان ثبت شده و مختصراً توسط Gamberale و Iregren بازنگري شدند ؛ حلال هايي كه بيشترين پژوهش ها رآن ها صورت گرفته ، تولوئن ، گزيلن ، استايرن ، تري كلرو اتيلن ، پر كلرو اتيلن و متيلن كلرايد است . اين پژوهش ها نوعاً در مورد اغلب اثرات دقيق مواجهه ي كوتاه مدت در ارزيابي هاي حد مواجهه مفيدند ، اثرات حاد اغلب حلال ها به صورت مضري است . لذا مصوبه هاي توليدي در مورد تست هاي توجيهي و زمان واكنش در اغلب موارد بايد گزارش شده باشد ؛

علاوه بر تست هاي تشخيصي ، ارزيابي كيفي پايداري ساختاري ممكن است يك نتيجه ي حساس در ارزيابي اثرات حاد حلال ها روي سيستم عصبي به دست دهد ؛ خواننده بايستي از برخي محدوديت ها در تعبير نتايج پژوهش هاي عملي مواجهه با حلال ها آگاه باشد .

اين مصوبه ها در انجام تست هاي تشخيصي ممكن است هميشه به طور مستقيم قابل استناد نباشد كه ايجاد نقص عملكردي در سيستم هاي عصبي كند ؛ بلكه مصوبه ها ممكن است زماني كه اثرات اوليه ي مواجهه به صورت اثر محرك در چشم يا سر در باشد ، مشاهده شوند ، مواجهه با حلال در طي انجام اين پژوهش هاي عملي ، چند ساعت و نوعاً طي چندين روز صورت مي گيرد ؛ به عبارت ديگر مواجهه ي معمول در شرايط كاري ممكن است مواجهه روزانه را در بر گيرد ، و اثرات عصبي رفتاري ممكن است در اثر مواجهه ي تجمعي به برخي حلال ها در طي چند روز يا چند هفته ، بروز كند ، اطلاعات پراكنده در مورد اثرات كوتاه مدت مواجهه تا مواجهه ي مزمن يا دقيق شدن در اثرات خيلي شديد ، آن ، قابل توجه است .

Gamberale بحث خوبي در مورد ارزيابي بحراني مرتبط با اثرات مواجهه حاد با حلال ها ، دارد .

اثرات مزمن :

اثرات نا مشخص در مواجهه ي طولاني مدت با حلال ها ، داراي يك دامنه وسيع از اثرات منفي است ، جهت كاهش دقيق ظرفيت رزرو عملكرد ها براي شكل دادن آن در مواقع خستگي يا آشفتگي محيطي ، بايد ميزان ظرفيت ها را دقيق كرد ؛ يكي از شرايط حاد ، كه سندرم سايكوارگانيك نامگذاري شده ، اختلال در اوايل سپري و آسفالوپاتي سمي مزمن ماه است ، كه خيلي بحث برانگيز است . اگر چه در مورد وجود آسفالوپاتي مزمن حلالي ، كارشناسان همگي بر اين باورند كه رخ مي دهد ، اما به عموميت آن معتقد نيستند. اين مورد اغلب در اسكانديناوي گزارش مي شود ، در جايي كه بيماري هاي شغلي اين چنين قابل جبران است ؛ در كشورهاي اسكانديناوي ، اين بيماري در دانمارك به صورت متداول تر نسبت به ساير جاهاي ديگر وجود دارد ، ميزان اين اختلافات، اختلافات تشخيصي را منعكس مي كند كه مواجهه هاي قبلي ، يا ساير فاكتورهاي ميزبان ، ناشناخته است .

تعداد زيادي از تحقيقات اپيدميولوژيكي اثرات CNS را در ميان گروه هاي مختلف در معرض با حلال را بررسي كردند . بسياري از كنفرانس هاي بين المللي جلساتي را برگزار كرده اند ، ويكي از باز نگري هاي بحراني در طيف هاي مشاهده شده ، تصويب شد . اين مربوط به بحث اين فصل است كه تمامي پژوهش ها را برمي گيرد ، و تبيين متون در دسترس و بحث در مورد ، ارزيابي ها ، صورت گرفته است .

پژوهش هاي اپيدميولوژيك بر اساس پوهش هاي ناتوان كننده ي عصبي ـ رواني با پژوهش هاي مقطعي به ثبت مي رسد ، كه به پژوهش در مورد مقايسه ي تفاوت هاي ما بين گروه هاي در معرض و گروه هاي شاهد ، و شيوع علائم در آن ها مي پردازد ؛ نيز به بررسي ميزان ايجاد عوارض عصبي رفتاري ، يا شيوع غير عادي تست هاي غصبي رفتاري يا نورولوژيك ، مي پردازد .

نتايج داراي يك حالت هتروژنز هستند، مثل : مواجهه ها و روش هاي به كار گيري ارزيابي خروجي ها .

توجه خواننده را به مثالي در مورد پژوهش هاي اپيدميولوژيكي مرتبط با اثرات نورولوژيك چند گانه در ميان افراد در معرض با حلال ها ارجاع مي دهيم .

ناتواني عصبي ـ رواني :

برخي پژوهش ها در مورد باز نشسته ها يا پژوهش هاي مرتبط با ناتواني افراد در معرض حلال ها به چاپ رسيده اند . در كل ، ريسك ناتواني در بيماري هاي عصبي ـ رواني ديده شد كه زياد بوده است . جهت مقايسه دو گروه نقاشان و پوشش كاران سقف ها را در نظر گرفتيم ، كه استثناهايي با هم داشتند . با توجه به تحقيق هاي كنترل ـ موردي در ميان مواجهه هاي شغلي و عارضه هاي رواني كه نيازمند بستري شدن بودند ، ناتواني پزشكي در عوارض نورولوژيك مزمن و بيماري هاي رواني ، و آسيب مغز ، كتاب هايي به چاپ رسيده است ، تنها در پژوهش آسيب مغزي ، ارتباط معني داري با مواجهه ديده شد .

جالب توجه است كه با مصرف الكل واكنش به وجود مي آيد كه مشخص مي كند مصرف الكل ممكن است باعث تغيير ( افزايش ) اثر حلال ها روي سيستم عصبي مركزي شود .

علائم :

ميزان گزارش برخي علائم از ميزان گزارش هاي داده شده توسط گروه هاي منتشر كننده ي پژوهش هاي اپيدميولوژيكي در كارگران در معرض با حلال ها بيشتر بالا رونده است . علائم اغلب شامل بالا رفتن خستگي ، تحريك پذيري ، افسردگي ، سر درد ، كاهش غلظت و فراموشي است ؛

 كلماتي مثل سندرم آستني عصبي و سندرم تأثيري ارگانيك ، جهت بيان اين علائم در كارگران در معرض با حلال ها مورد استفاده قرار مي گيرد . يكي از پركاربردترين پرسش نامه ، پرسش نامه هاي خلاصه شده است كه خصوصاً براي اداره ي كارگران در معرض با حلال ها طراحي شده است كه يكي از آن ها پرسش نامه ي سوئدي 1b ، است (75 )(Q1b ) بروز تدريجي اين علائم باعث شده كه محققين در مورد تغييرات شخصيتي يا آشفتگي شخصيتي صحبت كنند ، كه توسط تست هاي استاندارد شده ي شخصيتي نورد ارزيابي قرار مي گيرد .

تستهاي عصبي ـ رفتاري :

تست عصبي ـ رفتاري به ارزيابي غير تهاجمي عملكرد بي عيب و نقص CNS  اشاره مي كند ، از بسياري تست هاي عصبي ـ رفتاري استاندارد شده ، جهت ارزيابي عملكرد CNS  در كارگران مواجهه با حلال ها استفاده مي شود ، و اين به خاطر پيچيدگي سيستم عصبي انسان بر گسترده بودن دامنه ، عملكردهاست كه مي تواند به طور بالقوه مؤثر باشد . در كل پذيرفته شده كه اين نمونه ها بايستي اجرا شوند ، كه شامل نمونه هاي ادراكي ، محرك محرك رواني ، يادگيري ، حافظه ، توجه ، و قلمرو عملكردي مؤثر است .

در 15 سال پيش در كل 16 پژوهش اپيدميولوژيكي روي نقاشان انجان شده ( ماشين ، صنايع ، ساختمان و تركيبي از هر سه ) و 4 پژوهش در كارخانجات رنگ در مورد كارگران كه در معرض مخلوط حلال ها بوده اند به چاپ رسيده است ، و 11 پژوهش درباره ي كارگران توليد فايبر گلاس كه در معرض استيرن بوده اند و 4 پژوهش در مورد چاپگران كه با تولوئن مواجهه داشته اند نيز انجام شده است ؛

 چند پژوهش ديگر اپيدميولوژيك در مورد گروه هاي در معرض با حلال ها گزارش شده است . بروز اختلال عصبي ـ رفتاري در گروه هاي در معرض بيشتر از گروه هاي رفرنس بوده است ، يافته ها ثابت نيستند .

برخي پژوهش ها در گزارش ميزان بروز اختلال عصبي ـ رفتاري در ميان افراد در معرض حلال و گروه هاي رفرنس اشتباه كرده اند ؛ و حتي هنگامي كه اختلافات ما بين گروه هاي در معرض بيان شود ، الگوي تفاوت ها اغلب در گروه هاي شغلي مشابه نا پايدار فرض مي شود . تستهاي متفاوت در پژوهش هاي متفاوت مورد استفاده قرار مي گيرند ، و تستها عملكرد هاي مشابهي را اندازه مي گيرند ، يا حتي داراي اسم هاي مشابهي هستند ، و گاهي اوقات تفاوت كاملاً ، تجربي است .

به هرحال بايد خاطر نشان كرد كه مصوبات در مورد انجام تست هاي عصبي ـ رفتاري غير اختصاصي است و انجام آن تحت اثر فاكتورهاي متعددي است كه با هيچ ربطي به مواجهه ندارند . ( مثلاً : سن ، آموزش ، ميزان قدرت هوشياري فرد ، و تحرك ) . علاوه بر اين ، تفاوت هاي مهم در بروز عملكردها ما بين گروه هاي در معرض وجود دارد ( مثل : تفاوت اصلي در زمان واكنش تا 20 ميلي ثانيه ) كه هميشه قابل ذكر نيست . روابط دز ـ پاسخ در بسياري از تحقيقات ذكر نمي شود ، كه احتمالاً منجر به برآورد نادرستي از عوامل ، نوروتوكتيسك ناشي از مواجهه مي شود .

ساير تست ها :

تست سيستم هاي سه حسي ، بويايي ، لامسه و بينايي ، مي توانند اهداف بعدي در بررسي سميت حلال ها باشند .

اگر چه يك پژوهش در سوئد به اشتباه تفاوت هاي تشخيص بويايي را در ميان رنگ كاران و گروه شاهد بيان كرده است ، Schwartz و Coleagues ، مصوباتي را در مورد شناخت بويايي در بين كارگران بيمار غير سيگاري گزارش كردند . كاهش شنوايي مرتبط با مواجهه هاي شغلي با حلال ها شناخته شده است ؛ در يك پژوهش مشكل گزارش شخصي در مورد شنوايي وجود دارد ، يك ارتباط معني دار در مورد مواجهه با حلال هاي شغلي و ميزان شنوايي وجود دارد ؛ نويسندگان در يك پژوهش ديگر در يك اديومتري براي تشخيص ميزان شنوايي انجام دادند كهملاحظه شد ، مواجهه روي شنوايي اثر زيادي دارد . به علاوه يك كنش معني دار . آماري ما بين مواجهه با حلال ومواجهه با سروصدا ، وجود دارد .

بازنگري هاي زيادي در مورد اين فرضيه صورت گرفته است ؛ كاهش توانايي در ديدن رنگ هاي ساده در بسياري از گروه هاي در معرض ، گزارش شده است ؛ به هر حال اين نتايج در ساير تحقيقات تكرار نشده است . تغيير در ميزان حساسيت تباين ديداري ، در مواجهه با حلال ها در كارگران صنايع ميكرو الكترونيك گزارش شده است ، با اندازه گيري كمي پايداري ساختاري ، يا عكس هاي ساختاري ، در فعاليت هاي PNS و CNS به عنوان يك شاخص خيلي مهم به كارگرفته مي شود و يافته ها ، اختلافاتي را در گروه هاي شاهد و در معرض نشان مي دهد .

نتايج الكتروفيزيولوژيك مثل آسفالوپاتي و توانائي هاي ايجاد عارضه ، تفاوت هايي را ميان گروه هاي پايه ، افراد در معرض و گروه هاي رفرنس نشان مي دهد . اين روش ها موضوعي هستند ، اما يافته ها غير اختصاصي هستند و ارتباطشان با بهداشت ، معمولاًنا مشخص است .

پژوهش هايي كه نتايج نوروفيزيولوژيك را مورد استفاده قرار مي دهند ، توسط Seppalainen بازنگري شده ، ديگر اندازه گيري فيزيولوژيك ، اندازه گيري جريان خون موضعي مغزي است كه تفاوت آن با الكتروآسفالوپاتي بيماران و گروه شاهد در پژوهش را مي توان ديد ، اما با ديگري تفاوتي ندارد .

توموگرافي حساب شده (CT ) به عنوان يك شاخص در آتروفي مغزي در بين كارگران در معرض و بيماران مورد استفاده است ؛ اما نتايج چنين پژوهش هايي پيچيده است ؛ علاوه بر روش هاي CT ، نسخههاي زيادي در مورد جذب تك فوتوني در توموگرافي ، به چاپ رسيده است كه اين روش جهت بررسي مواجهه با حلال ها ابداع شده است ، متأسفانه اين پژوهش ها داراي كيفيت روش ضعيفي هستند ، كه عوامل تداخلي محدود كننده ي شديدي مي تواند در برابر اين روش ها مانع ايجاد كند .

موضوعات موجود در مورد اثرات حلال ها روي CNS در پژوهش ها :

متون مرتبط با اثرات CNS ناشي از حلال ها ، يكي نيستند و لذا تفسير آن ها خيلي مشكل است ؛ پژوهشهاي اخير به شدت بحراني شده و بر روي روش يابي زمينه اي تأكيد كرده اند . برخي پژوهش ها در مورد عدم وجود مدرك در مورد كاهش زياد عملكرد CNS  در اثر مواجهه با حلال هاي آلي ، اختلاف نظر دارند . بسياري از پژوهش هاي انجام شده مقطعي هستند ، و افراد را دچار ترديد مي كنند .اگر اين اثرات عملكردي باشد ، نتايج مربوط اختلاف در بروز اثرات عصبي ـ رفتاري با گروه هاي در معرض مشابه هم هستند ؛ دراين پژوهش هاي نمونه برداري مقطعي ، نمونه برداري معمولاً از گروه هاي كارگري انجام مي شود . تشخيص نسبي اثرات حاد از اثرات مزمن امكان پذير نيست ؛ در بسياري از پژوهش ها گروه شاهد ممكن است قابل مقايسه با گروه در معرض نباشند، مخصوصاً در مورد قابليت سطح هوشياري طبيعي .

در اكثر موارد ، تشخيص غير مستند اين تفاوت ها در حالات عصبي ـ رفتاري در مواجهه با حلال ها ، صورت گرفته كه يك نتيجه ي مثبت نادرست است ؛ ديگر پتانسيل مغشوش كننده كه در اكثر پژوهش هاي مربوط به پژوهش درباره كارگران در معرض با حلال ها ، مصرف الكل است ، ميزان كارگران در در مصرفي با حلال ها كه الكلي بودند يا مشروب خواره هاي قهار ( زياده خور ) ، خيلي بيشتر از گروه هاي رفرنس است كه در بسياري از پژوهش هاي اپيدميولوژيكي آمده است ؛

 اما همه ي پژوهش ها اين طور نيستند . الكلي ها معمولاً از شركت در پژوهش ها يا اناليز داده ها ، مستثني مي شوند با ميزان مصرف الكل كه خود افراد آن را گزارش كرده اند ، نسبتاً اثرپيش بيني كننده اي در بروز اثرات عصبي ـ رواني در كارگران به همراه دارد . بروز فقر در بين مشروب خورهاي زياده خور ، نسبت به كم خورها در تعدادي از پژوهش هاي گزارش شده است ؛

اما بروز بهتر آن در ميان مشروب خورهاي زياده خور ، گزارش شده است ؛ نهايتاً ، الكل ممكن است يك عامل مغشوش كننده نباشد ، اما ممكن است در مواجهه ي با حلال ها در بروز سميت عصبي ، كنش گر باشد ؛ اثر روي حلال مسموم كننده ي عصبي ، در مصرف الكل ، قطعي ، حفاظتي يا در تحقيقات آينده هيچ چيز است .

در بسياري از پژوهش ها در مورد اثرات مزمن ناشي از مواجهه با حلال ها ، نوعاً در آن ها اين اثرات گزارش نشده است ، كه گروه هاي در معرض به خوبي در اين پژوهش ها از لحاظ بروز آسيب به سيستم عصبي ، مورد بررسي قرار نگرفته است ؛ اين نظريه نيازمند فرض قرار دادن مواجهه ي تجمعي مؤثراست كه بسياري از كارشناسان به صورت غير فرمولي در حدود 10 سال در مواجهه هاي نسبتاً بالا ، تخمين مي زدند .

ميلكسون و كولگوس به صورت سازمان يافته ، موادي را كه ريسك خطر آفريني آسيب مغزي دارند ، را برآورد كردند كه در تماس كمتر از 13 سال با ميزان ppm 40 ميانگين وزني زماني از نفت سفيد ، اين اثرات خود را نشان مي دهند ؛ حتي بدون فرض بر نامتجانس بودن مواجهه ، در بين گروه هاي در معرض ، مي تواند ايجاد خطا در پژوهش هاي اپيدميولوژيك كننده كه مقايسه ي سطح بروز رفتاري ـ عصبي در بين گروه هاي در معرض را نشان مي دهد ، آناليز هاي مواجهه ـپاسخ ،زماني شكل مي گيرند كه در كل سال ها از شاخص مواجهه ي مزمن استفاده شده باشد ،

استفاده از اين متغير در مدل هاي دگرسيون با متغيرهاي كاملاً مناسب و مرتبط مثل ، سن ، باعث بروز تخمين هاي ناپايدار در هر دو اثر شده است ؛ علاوه براين تغيير سالها ، ممكن است ارتباط ضعيفي با مواجهه هاي نسبتاً كمي دارد ، و اعتبار آن به عنوان يك مقدار شاخص ، در مواجهه با عوامل نوروتوكسيك در حلال هاي تركيبي ناشناخته است .

به هر حال ، حتي با وجود تشخيص محدوديت ها در مورد واقعي بودن پژوهش هاي اپيدميولوژيك و به روز بودن آن ، تعداد زيادي از يافته هاي مثبت مواجهه ي بلند مدت با حلال هاي آلي را در تأثير بر روي CNS مؤثر مي دانند . سؤالات مرتبط اين ها هستند كه: مواد سمي چه موادي هستند ؟ و در چه سطح تماسي ؟

 خوشبختانه ، كيفيت متوسط پژوهش هاي اپيدميولوژيك بالا رفته است ؛ تلاش هايي در مورد استاندارد كردن تستهاي عصبي ـ رفتاري ، صورت گرفته است ؛ مثلاً who يك سري تستهاي تحقيقاتي اپيدميولوژيكي ، در مورد كارگران درمعرض با مواد نوروتوكسيك پيشنهاد كرده است ؛ و در استخدام كارگران در معرض با حلال ها در ابتدا بايد پژوهش صورت گيرد كه آيا در معرض بوده اند يا نه ؟

افزايش استفاده از تستهاي كامپيوتري شده روان ـ رفتاري ، ممكن است به استاندارد كردن نتايج كمك كند . درنهايت ، بازنگري هاي جانبي ، جهت كاهش ميزان بروز خطا به كار گرفته مي شود و اينزماني ضروري استكه كامپيوتر به اجراي تستها مي پردازد .

از مشكل باقيمانده در پژوهش ها ، پرده برداري نشده است كه مي تواند منجر به ايجاد تفاوت در تحرك مابين گروه ها شود ، يا حتي برخي افراد به تحليل شفاهي نتايج بپردازند ؛ در حال حاضر نظريه مواقع اين است كه حلال ها احتمالاً روي اين عملكردها تأثير گذارند .

تستهاي چند تايي ، در ادامه به كار گرفته مي شود ، و مشكلاتي كه ناشي از مقايسه هاي آماري تستهاي گوناگون است ، نيازمند حل شدن است . به طور واضح ، پژوهش هاي معطوف به آينده در مورد كارگران در معرض با حلال ها لازم است ؛ ارزيابي مواجهه هاي اوليه ي پايه ، پايش مناسب مواجهه ، و انتخاب مناسب رفرنس ها لازم است ؛ به طور متناقض ، تنظيمات در چنين پژوهش هايي اغلب عملي است ، مواجهه با حلال ها در حال حاضر به صورت عالي كنترل مي شود ؛ در نهايت چنين پژوهشي بالقوه در مورد نقاشان تازه كار ، شروع شده است .

اگر چه داده هاي مربوط به پيگيري دراز مدت در مورد پژوهش هاي بالقوه در كارگران تازه كار كه با حلال ها مواجهه داشته اند ، به چاپ نرسيده است ، تعدادي پژوهش مربوط به پيگيري بيماران در اسكانديناوي كه آسفالوپاتي سمي مزمن در آن ها تشخيص داده شده است ، انجام شده است ؛ اين پژوهش ها نشان مي دهند كه اين شرايط در اكثر موارد حتي بعد از قطع تماس ثابت است .

اما اين پيشرفت سريع آن مشخص نشده است ؛ در بين 32 بيمار در سوئد به طور ميانگين تا 4 سال بعد از تشخيص ، يافته هاي مربوط به پيگيري ها خيلي شبيه به آن هايي است كه در آن ها عوارض روان ـ رفتاري و آزمايش فيزيكي ديده شده است ، CT  ، اندازه گيري القاي سيستم عصب محيطي در يك پژوهش دراز مدت روي 111 كارگر در معرض با حلال ها در سوئد صورت گرفته است ، كارگراني كه آسيب روان ـ رفتاري در آزمايش ذاتي در آن ها ديده شده است ، اثرات مزمن بعد از قطع مواجهه در طي 5 سال ديده مي شود ، اما پيشرفت سريعي در بروز آسيب ديده نمي شود .

دليلي وجود دارد كه قطع مواجهه منجر به بهبود عوارض در كارگراني كه داراي علامت بودند ، مي شود اما نشانه هايي از نقص عملكرد سطح هوشياري فرد وجود ندارد ؛ نهايتاً ، پژوهش ها افزايش عوارض منجر به آسيب حافظه و غلظت در يك گروه 50 نفري از كارگران در معرض كه در طي 10-50 سال مورد پيگيري بودند را نشان مي دهد .

اثر حلال ها روي كليه ها :

اثرات آني :نكروز حاد توبولها :

نكروز حاد توبولها (ATN) ايجاد عارضه ي كليوي مي كند كه ، با دفع ازت و اليگوري همراه است ، اين يكي از نقص هاي كليوي حاد است ؛ مواجهه كوتاه مدت ولي بالا با حلال هاي انتخاب شده در جهان پذيرفته شده كه ايجاد ATN مي كنند . حلال ها به عنوان ايجاد كننده ATN شناخته شده اند كه شامل هيدروكربن هاي هالوژنه شده ( خصوصاً تتراكلريد كربن )تقطير سوخت ، اتيلن گليكول ، اترهاي اتيلن گليكول ، دي اتيلن گليكول ، دي اكزان ، و تولوئن مي شود .

ATN در استنشاق عمدي ( مواد فرار ) و مواجهه در اثر استنشاق شغلي به طور غير عمدي ، گزارش شده است . به علاوه ، ATN در مواجهه ي پوستي ( مثل : شستن دستها ) با سوخت هاي ديزلي گزارش شده است ؛ مكانيسم القاي آسيب توبولي ، حلال خيلي كم قابل فهم است . حلال هاي القا كننده ي ATN هيچ ربطي به بيماري گلومرولي ندارد .

ATN هنگامي كه رخ مي دهد ، در مقادير كم در معرض حلال است ، لذا ارتباط با مواجهه به سادگي قابل فهم است . هيچ پژوهشي در مورد برآورد ميزان ريسك مواجهه با حلال ها و بروز ATN وجود ندارد . برخي از نويسندگان به طور قطعي بيان كرده اند كه ريسك ATN با مواجهه با حلال به مقدار كم مرتبط است ،

 چون برخي گزارش ها در مورد نقص در القاي حاد كليوي صورت گرفته كه به علت گسترش استفاده از حلال هاست . اگر چه در گذشته ATN در سطح جهاني كشنده بود ، احيا از طريق دياليز كليوي به سادگي امكان پذير است ؛ بعد از بروز تغيير در توبول هاي مرتبط با ATN تغيير رخ مي دهد ، توبول ها باز سازي مي تواند كه اين كار حدود 3 هفته طول مي كشد ، ممكن است با وجود ناكارايي كليوي احياي كامل صورت گيرد .

اثرات دراز مدت :

تقويت گلومرولي :

گلومرولو تقويت يك عارضه است كه به تنهايي يا همراه با خون ادراري ، پروتئين اوري ، ميزان فيلتراسيون گلومرولي را كاهش مي دهد ، و با فشار خون بالا همراه است . اين عمل با ايجاد تغيير در ساختار و عملكرد قسمت هاي گلومرولي است ؛ گلومرولو تقويت يكي از بيماري هاي كليوي شايع است كه به دنبال مواجهه با حلال ها بروز مي كند .

باز نگري هاي ادراكي زيادي در متون ارتباط مواجهه حلال ها با گلومرولو تقويت را نشان مي دهند و روي آن بحث مي كنند ؛ كه در مورد پژوهش هاي مرتبط با بيماران يا بيماران داراي بيماري گلومرولي كه سابقه ي مواجهه با حلال ها را داشته اند ، به بحث مي پردازند ؛ عقيده ي موجود اين است كه نتايج اين موارد ، نياز به تحقيق بيشتر دارند ، كه بحث برانگيز نيست ، به علاوه بازنگري تستهاي اپيدميولوژيكي با گلومرولو تقويت و مواجهه با حلال ها مرتبط است ؛

 در واقع تمامي پژوهش هاي اپيدميولوژيكي رابطه بين گلومرولو تقويت و مواجهه با حلال ها را نشان مي دهد كه در آن بايد از يك طراحي كنترل ـ موردي بهره برد. يك مورد پژوهش مقطعي مرتبط با اين ارزيابي در مورد هر دوي غشاي پايه ي آنتي گلومرولي و ميزان آنتي بادي لامينين در مواجهه ي شغلي با حلال ها امتحان شده است . اولين بازنگري ادراكي ، شامل ارزشيابي 6 پژوهش در يك طرح كنترل ـ موردي است كه جهت تعيين بيماري گلومرولي مرتبط با مواجهه با حلال ها صورت گرفته است . در 5 مورد از 6 پژوهش بازنگري شده تعداد زيادي از موارد كه با بيماري همراه است كه در اثر مواجهه با حلال ها به وجود آمده ، بيشتر از موارد رفرنس هستند ؛ به هر حال كاستي هاي متعددي در طراحي وجود دارد كه قدرت ايجاد خطا در نتايج را دارد ، كه مواردي كه مي توانند ايجاد خطا كنند ، شامل :

One)         كنترل هاي نامناسب در 3 مورد از 5 مورد مثبت پژوهش ها صورت گيرد .

Two)        ) در 4 مورد يك بن بست وجود دارد .

Three)    ياد آوري خطا امكان يا احتمال نشان دادن در همه موارد وجود ندارد .

d)   اندازه گيري مواجهه به ندرت تعريف شده يا در همه ي موارد بيان نشده . يكي از پژوهش ها از كيفيت بالاتري نسبت به ديگران برخوردار است ؛ نسبت برتر 9/30 است كه در ارتباط ما بين مواجهه با حلال ها و گلومرولو تقويت در اين پژوهش بيان شده است .

چرچيل و Colleagues نتيجه گرفتند كه پژوهش هاي بيشتري جهت تعيين رابطه بين حلال ها و بيماري گلومرولي لازم است . بازنگري هاي بعدي پژوهش هاي بيشتري را در بر مي گيرد كه گروه چرچيل و نويسندگان و كليه ي مرورهاي بعدي به توصيف محدوديت هاي طراحي پژوهشي كه توسط آن ها مشخص شده بود ، پرداختند ؛ قطعيت اين بازنگري ها متفاوتند ، كه دو پيشنهاد در مورد مواجهه با حلال ها و بيماري گلومرولي وجود دارد كه احتمال خطر در درست بودن اين آن وجود دارد ؛

يكي از آن ها پيشنهاد مي كند كه يافته ها با مواجهه ي حللي دايجاد بيماري گلومرولي وجود دارد كه غير قطعي است . پژوهش هاي كنترل ـ موردي با دقت انجام شده كه ارتباط ما بين بيماري گلومرولي و مواجهه با حلال هاي آلي را نشان مي دهد . كنترل هاي گفته شده در بالا داراي خطايي است كه :

One)         نيازمند آن است كه در تمامي موارد نمونه برداري بافتي صورت گيرد .

Two)          از گروه هاي كنترلي مناسب استفاده شود .

Three)     اطمينان حاصل شود كه بازنگري ها با موضوع نا مشخص بيماري مرتبط باشد .

به علاوه ارزيابي هاي نيمه كمي مواجهه بايد بر اساس بازنگري اطلاعات گرفته شده از موضوع هايي باشد كه مرتبط با اين پژوهش هاست . اين 5 پژوهش ، ارتباط معني داري ما بين مواجهه و بيماري گلومرولي را در 3 مورد نشان مي دهند .

در يك پژوهش قطعي ، جريان آنتي بادي ها بايد مشخص شود كهقابليت تبيين نشانگرهاي كلينيكي را بايد داشته باشد، ارتباط معني داري ما بين انديكاتورها و مواجهه هاي شغلي با هيدروكربن ها و حلال هاي مركب وجود دارد ؛ به طور خلاصه فضاي پژوهش ، در مورد ارتباط مواجهه با حلال ها و گلومرولو تقويت يك كار پيشنهادي است . اگر چه خالي از ايهام نيست . به هر حال پژوهش هاي رفرنس موردي مطلوب به وجود آمده ، كه به طور مؤثر نسبت برتري در مواجهه با حلال ها را بالا برده است ؛ كه ديگران فاقد اين ويژگي هستند ، اگر توانايي آماري آن محدود است ؛

 در مورد پژوهش هاي مربوط به بيماري گلومرولي و موارد در معرض با حلال ها تا به حال هيچ مطلبي به چاپ نرسيده است . با بروز يك نتيجه كم در شيوع آن مثل يك پژوهش لجستيكي بررسي آن مشكل است و نيازمند بررسي موارد بيشتري است تا توانايي مناسب براي تشخيص نسبي آن اثر وجود داشته باشد .

نقص عملكرد گلومرولي و توبولي :

پژوهش هاي مقطعي زيادي در مورد دفع ادراري پروتئين ها و سلول ها در مواردي كه مواجهه با حلال هاي آلي به طور شغلي صورت گرفته ، انجام شده است . هدف اين پژوهش ها تشخيص نقص عملكرد كليوي و توبولي است كه در يك مقطع كلينيكي اخيراً انجام شده است ؛ نتايج جالب در اندازه گيري هاي كلينيكي وجود دارد كه شامل پروتئين اوري ، آلبومين اوري ، و مشاهده سلول ها در ادرار است .

 اما ، بررسي عملكرد كليوي مثل : دفع كم مولكولي وزني آنزيم ها و پروتئين ها ، مثل :  Nـ استيل گلوكوزامين دياز ، پروتئين باند شده به رتينول و B2 ـ ميكرو گلوبولين است . نتايج اين پژوهش ها گيج كننده است ، كه هر دو نقص عملكرد خفيف توبولي و عوارض گلومرولي را شامل مي شود ؛ در پژوهش در مورد هر كدام ، هيچ اثر متفاوتي در اندازه گيري هاي عملكرد كليوي ندارد ، كه گزارش شده است .

برخي مقابله ها در مورد اثرات حلال ها در اندازهگيري هاي عملكرد كليوي ما بين اجتماعات كارگري در معرض با حلال ها ديده شده است ؛ به هر حال ، يكياز مزيت هاي يافته هاي تحقيقاتي اين است كه عوارض نامشخص كلينيكي توبولي و گلومرولي خفيف را به خوبي قابل تشخيص مي كند .

از يك پژوهش كه با طرح طبقه بندي مطابقت ندارد ، در يك پژوهش كنترل ـ موردي شغلي و ديگر موارد در معرض مرتبط با بيماري كليوي در مردان ، استفاده شده است ؛ نويسندگان پيشرفت هاي مهم آماري را در مزيت تمامي حلال ها و حلال هاي مورد استفاده در مواد پاك كننده يا چربي زداها ، داشته اند ؛ به هر حال ، در مواردي كه افراد با حلال ها در رنگ و چسب سروكار دارند و حلال ها را در ساير پروسه ها مورد استفاده قرار مي دهند ، هيچ افزايشي ديده نشده است .

خلاصه اي از عوارض كليوي :

در كل حلال ها را به عنوان   يكي از موارد ايجاد كننده ATN و نقص كليوي حاد مي دانند ؛ به علاوه نتايج بسياري از پژوهش هاي كنترل ـ موردي گلومرولونفريتي نشان مي دهد كه مواجهه با حلال ها ، د بروز عارضه هاي اين چنيني ، نقش دارد ؛ نتايج پژوهش هاي مقطعي نشان مي دهد كه عوارض گلومرولي و توبولي خفيف مي توانند ما بين گروه هاي در معرض با حلال ها ديده شود . نهايتاً ، در يك پژوهش كنترل ـ موردي ، يك رابطه ي با معني آماري ما بين مواجهه با حلال ها و بيماري ناحيه ي انتهايي كليه ديده شد.

اثر روي كبد :

هيدروكربن هاي هالوژن دار :

تترا كلريد كربن ، تترا كلرو اتان و كلروفرم به عنوان مسموم كننده هاي كبدي شناخته شده اند ، در حالت حاد ايجاد نكروز استئوزيس مي كنند . به علاوه سايروز ، در ميان كارگراني كه مواجهه طولاني مدت با تتراكلريد كربن داشته اند ، دير شده است . استفاده از اين مواد چندين سده است كه منع شده است . چون سميت كبدي آن شناخته شده و به جاي آن مواد ، با سميت كمتري جهت استفاده موجودند .

سند مواجهه انساني با ساير حلال هاي هالوژن دار هيدروكربني ، مثل متيلن كلرايد ، تري كلرو اتيلن ، و 1،1،1ـ تري كلرو اتان ، نشان مي دهد كه اين مواد نسبت به تتراكلريد كربن و كلروفرم كمتر هپاتوتوكسيك هستند . كم بودن نسبي داده هاي ، مربوط به پژوهش هاي اپيدميولوژيك انجام شده در مورد كارگران در معرض مستلزم ، دلايل و مدارك بيشتري است ، كه اين دلايل داده ها را تقويت كنند . در موارد گزارش شده در رابطه با بيماري ريزش كبدي ، شامل نكروز كبدي ، استئوزيس در كارگران در معرض 1،1،1ـ تري كلرو اتان و نكروز كبدي همراه با فيبروزيس در مواردي كه ، حلال ها به صورت نادرست در حجم بالا مورد استفاده بود و كارگران با تري كلرو اتيلن تماس داشته اند ، دير شده ، كه نشان مي دهد ، حلال هاي هيدروكربنه ي هالوژن دار ، قابليت هپاتوتوكسيكي دارند.

هيدروكربن هاي فاقد هالوژن :

در پژوهش هاي مقطعي اسيدلوژيكي در رابطه با مواجهه با حلال هاي فاقد هالوژن ، هيچ يا چند عارضه ي هپاتوتوكسيكي ديده شده است . كه شامل : آليفاتيك ها ( كروزن و nـ  هگزان و .. ) و آروماتيك ها ( گزيلن ، تولوئن ، استايرن ،و …… ) است ؛ اين پژوهش هاي روش هاي آزمايشگاهي را مشخص مي كنند كه شامل : اندازه گيري آنزيم هپاتوسلولي در سرم است و نيز شامل : آسپارات آمينوترانسفراز (AST) و آلانين آمينوترانسفراز (ALT) است كه اثرات هپاتوتوكسيك ( پتانسيل ) را مشخص مي كنند .

Hakansong Luudberg ، فعاليت آنزيم سرم كبدي را در كارگران 47 كارخانه رنگ سازي را كه در معرض حلال هاي تركيبي بودند ، مورد پژوهش قرار دادند ، كه متداول ترين آن ها گزيلن و تولوئن است ؛ تفاوت معني داري ما بين افراد در معرض و گروه هاي سني رفرنس ديده نشد ؛

 پدرسون و راسموسن ، 122 مورد مرتبط با مسموميت ناشي از حلال هاي معلق را مورد مقايسه قرار دادند . 64 مورد دچار مسموميت نشده بودن ، 91 مورد جزو گروه رفرنس بودند كه در معرض نبودند ، موارد در معرض با حلال هاي زيادي در معرض قرار گرفتند ؛ كه بيشترين آن تربانتين ، تولوئن ، گزيلن بود . در برخي موارد استفاده از حلال هاي كلريته شده گزارش شده بود در ميزان سرم ALT  تفاوتي ديده نشد ؛ در اين گروه تنها اندازه گيري عملكرد كبدي صورت گرفت.

اربك و كولگوس ، يك پروژه را در ميان 50 مرد در معرض با حلال ها كه در صنايع رنگ سازي كار مي كردند ، انجام دادند ؛ و يك گروه شاهد ، جهت مقايسه سن و آموزش به آن ها اضافه شد . اين موارد ، صنايع رنگي بودند كه با آليفاتيك هاي فاقد هالوژنه و حلال هاي هيدروكربني آروماتيك تماس داشتند.

 ميزان اصلي سرم AST ، به طور معني داري كاهش نشان مي داد و مقدار سرم اسيد لاكتيك هيدروژناز به طور معني داري افزايش نشان مي دهد . در ميان گروه در معرض ، سرم ALT ، فسفات آلكالين ، (AP) و rـ گلوتاميل ترانس پپتا داز (GGTP) اختلاف قابل توجهي با ميزان اصلي نداشتند ؛ در يك پژوهش مشابه ، Hane با همكاري كارگران ، مشاهده كرد ، تفاوتي در AST سرم يا ما بين ALT و نقاشان در معرض و گروه سني شاهد ديده نمي شود .

Elofsson و كولگوس به مقايسه ي AT,ALT,AST  و ميزان بيلي روبين سوم در 80 نقاش اسپري كننده ي رنگ ، كه با مخلوطي از حلال ها سروكار داشته پرداختند و آن را با گروه شاهد كه در معرض بودند مقايسه كردند ، متداول ترين سميت زاها ، تولوئن بود . اما مواجهه با گزيلن ، تري كلرو اتيلن ، نفت سفيد نيز در رتبه هاي بعدي بودند ؛ ميزان AP سرم ديده شده كه به صورت معني داري در موارد در معرض بالا رفته بود ؛ تفاوت معني داري در ALT,AST يا بيلي روبين سرم ديده نشد .

شيوع بيماري كبدي در تنظيمات شغلي مثل : بررسي بيماري كبدي كه در اثر دي متيل فرمالدهيد در صنايع جلا در ايالات متحده و تايوان ديده شده ، و در دو پژوهش نقص كبدي در مواجهه با فولمينات يا 2- نيترو پروپان ديده شده كه در اين جا مشخص مي شود ، كه مواد هيدروكربنب فاقد هالوژن دار انتخاب شده ، فاقد قدرت القاي بيماري حاد يا مزمن كبدي در اين گروه در معرض است . شيوع اين موارد نيازمند شناسايي حلال هايي است كه مي توانند عارضه هاي كبدي را القا كنند ، قبل از اين كه به طور گسترده مورد استفاده قرار گيرند .

نشانه هاي جديد عوارض كبدي :

در برخي پژوهش هاي مرتبط با مواجهه حلال ها در ايجاد عوارض كبدي ، به ارزيابي متابوليسم آنتي پيرين ( تب بالا ) و ارزيابي سونوگرافي اگوژنيسيتي كبدي پرداخته شده است ، و اندازهگيري سرم اسيد بيل به عنوان ارزيابي عملكرد كبدي ، صورت گرفته است ؛ اين روش هاي پشتيباني نشان مي دهند كه شاخص هاي حساس به سميت كبدي ، در مقايسه با ميزان متغير هاي آنزيم هاي هپاتوسلولي سرم ، از حساسيت بالايي برخوردارند . Dossing با همكاري كارگران تفاوت معنيداري در متابوليسم آنتي و موارد در معرض با سوخت جت ها و در گروه شاهد ، را مشاهده كردند .

 در يك پژوهش اخير ، در مورد كارگران در معرض با پركلرواتيلن ، تغييرات ريزشي در بافت پارانشيمي كبدي ، در سونوگرافي افراد ديده شد، نشان مي دهد كه اثرات مشخص مرتبط با اين مواجهه ها ممكن است با ارزيابي هاي سرولوژيك معلوم و قراردادي ، آسيب كبدي ، قابل تشخيص نباشد .

Franco و دستيارانش ، افزايش معني داري در اسيد بيل سرمي در موارد در معرض با حلال هاي تركيبي در مقايسه با ، گروه شاهد ، مشاهده كردند .

Edling وtagesson ، دريافتند كه در كارگران در معرض با استايرن ميزان اسيدهاي صفراوي بالا رفته است . Driscoll و همكاران دردو گروه در معرض با حلال ها ، بالا رفتن ميزان اسيدهاي صفراوي را مشاهده كردند ، يكي از آن ها فقط با تري كلرو اتيلن و ديگري با مخلوطي از حلال هاي حاوي تترا كلريد كربن مواجهه داشتند . رابطه ي بين اين اندازه گيري ها و موارد بعدي كه منجر به افزايش و توسعه ي بيماري هاي كبدي شود ، ديده نشده است . در همين حال ، معلوم نيست كه اين ارزيابي ها نشان گر واقعي مواجهه يا ميزان اثرات هپاتوتوكسيك است يا نه ؛ به هر حال ثبات اثرات گزارش شده ذكر شده و بايستي توسط محققين مورد پيگيري قرار گيرد تا رابطه ي تماس بلند مدت با اين ارزيابي هاي جديدتر كه به بررسي عملكرد و ساختار كبد مي پردازد ، تخمين شوند .

خلاصه اي از عوارض كبدي :

تترا كلريد كربن و كلروفرم به خوبي اثر سميت كبدي آن ها تشخيص داده شده است ؛ حلال هاي هيدروكربن كلرينه شده مثل تري كلرواتيلن و 1،1،1ـ تري كلرو اتان احتمال دارد كه هپاتوتوكسيك باشند ؛ اگر چه به نظر مي رسد كه اثر خفيف تري داشته باشند .

در عين حال ، مستند كردن سميت كبدي حلال هاي كلرينه شده ي هيدرو كربني در انسان به پژوهش هاي موردي كارگران در معرض و چند پژوهش محدود شده است كه روش هاي نسبتاً جديدي براي تعيين عوارض كبدي است .

شواهد پژوهش هاي اپيدميولوژيك از كيفيت بالايي برخوردار است كه مقايسه ي مناسبي ما بين گروه هاي در معرض با حلال هاي هيدروكربنه ي فاقد هالوژن به دست مي دهد كه هر دوي تركيبات آروماتيك و آليفاتيك را شامل مي شود ، و عوارض قابل اندازه گيري در ارزيابي هاي قراردادي صدمات كبدي ، از آن جمله است . ( مثل: ميزان بيلي روبين و ترانس آميناز سرم ) تحقيق بيشتري لازم است تا روش هاي جديد كه جهت تشخيص اثرات كبدي ناشي از مواجهه با حلال ها به كار مي رود ، را اعتبار بخشيد ؛

ساير عوارض :

عوارض پوستي :

به خاطر قابليتشان در حل چربي و روغن ، مواجهه ي پوستي با حلال ها مي تواند در محل ورود به پوست چربي ها را در خود حل كند و پوست را تجزيه كند ؛ اين ويژگي حلال ها باعث بروز درماتيت هاي تماسي تحريكي با مشخصه ي خشكي ، پوسته پوسته شدن ، و ترك پوست است ؛ خصوصاً در دست ، در كارگراني كه تماس پوستي دوباره با حلال ها دارند ، اين حالت به علت اقتضاي شغلي در جابه جايي دستي مواد مرطوب شده توسط حلال ها ، به علت تميز كردن دستي و چربي زدايي ، يا در تركيب حلال هاي مورد استفاده براي شست و شوي دست ها براي پاك كردن چسب و پلاستيك يا ساير مواد روي پوست ، به وجود مي آيد .

اين عوارض كه مي تواند شديد باشند نيازمند درمان سريع با استوئيدهاي مناسب است ، اثرات پوستي قابل برگشت است و بهترين پيشگيري دوري از تماس مستقيم پوستي با حلال ها است .

تحريك غشاي موكوسي :

حلال ها مي توانند تمامي غشاهاي موكوسي را تعريف كنند ، در اثر آن ، تحريك بيني ، چشم ها و شاخه ي تنفسي در كارگران بدون حفاظ در معرض با بخار حلال ها ، بروز مي كند ، تحريك راه هاي هوايي در اثر تحريك نايژه ها و برونشيت ها در ميان گروه هايي از افراد در معرض ديده شده است .

 عوارض توليد مثلي:

چند پژوهش اپيدميولوژيكي وجود داردكه فيزيولوژي توليد مثل يا نتايج حاصل از كارگران در معرض با حلال ها را مورد ارزيابي قرار داده است . محدوديت شواهد اپيدميولوژيكي موجود ، به ما نشان مي دهد كه عوارض توليد مثلي مي توانند در هر دو جنس زن و مرد كه در معرض با حلال ها بوده اند ، رخ دهد

. مواجهه ي شغلي با كربن دي سولفايد و بنزن را مرتبط با ايجاد قاعدگي مي دانند ؛ و مواجهه با اتيلن اگزايد را با سقط جنين خود به خودي مرتبط مي دانند ؛ مرداني كه نقاش كشي هستند و با گليكول اترها مواجهه دارند ، اخيراً مشاهده شده كه تعداد اسپرم كمتري نسبت به گروه رفرنس دارند ؛ و اين در حالي است كه به بررسي اثرات توليد مثلي در حيوانات نيز پرداخته شده است ، اما تحقيقات بيشتري لازم است تا اثرات توليد مثلي بهتر مشخص شوند كه اين اثرات در اثر تماس هاي شغلي با حلال ها به وجود مي آيند يا نه ؟

سرطان زايي :

در ميان حلال هاي آلي بنزن و كلرو متيل اترها ، بيس كلرو متيل اتر(BCME) و كلرو متيل ، متيل اتر (CMME) ، به عنوان سرطان زايي انسان قطعي شده اند . بنزن توسط آژانس بين المللي تحقيقات سرطان در گروه 1 سرطان زايي ، طبقه بندي شده است ؛ كه ايجاد لوسمي و ساير نارسائي هاي خوني در انسان مي كند . BCME نيز در گروه ا ، طبقه بندي شده كه ايجاد سرطان سلولي خفيف در ريه مي كند . از آن به عنوان يك حلال قليايي در كارخانجات پلينر سازي استفاده مي كنند ؛ در ميزان تكنيكي CMME ، %7 - %1 BCME است . پژوهش هاي اپيدميولوژيكي افزايش سرطان خفيف سلول هاي ريوي را در كارگران در معرض با BCME در ايالات متحده ، جمهوري فدرال آلمان و ژاپن ، نشان مي دهند ؛ IARC حلال هاي اپيلكروهيدرين را ، به عنوان احتمالاً سرطان زا در انسان طبقه بندي كرده است ؛ ( گروه 2A) كه بيانگر آن است كه شواهد كافي مبني بر سرطان زايي آن در انسان وجود ندارد ، اما در حيوانات سرطان زا است . 

اپيلكروهيدرين ها در جلا دهي ، رنگ ، و لاك ناخن به كار مي روند . هيدروكربن هاي هالوژنه در حيوانات سرطان زا هستند ، اما در مورد انسان شواهد كافي وجود ندارد ، افزايش سرطان در كار گاههايي كه با حلال ها مواجهه دارند ، گزارش شده است .

 مثل عقده هاي بدخيم دستگاه توليد مثلي و التهاب مغز قرمز استخوان در نقاشان نيوزيلند ، سرطان گردن رحم و خارج رحمي در خشك شويي ها ، سرطان سيستم خون ساز و سيستم لنفاوي ، سرطان مقعد ، و سرطان پانكراس در پرسكاران ، لوسمي لنفاوي در صنايع لاستيك كه ،كارگران آن با كربن دي سولفايد و تترا كلريد كربن مواجهه داشته اند ، و سرطان خفيف كبد در كارگران در معرض با حلا لها .

ارزيابي باليني :

ارزيابي باليني نقاشان در معرض با حلال ها ، به علت وجود عوارض بهداشتي مرتبط با مواجهه با حلال ها است ، كه هدف از آن تعيين بروز يا وجود بيماري است ، و راهنمايي جهت كاهش ميزان مواجهه در ارزيابي هاي دوره اي است ؛ ارزيابي بيماران نشانه اي معمولاً با بررسي تابعيت آن ها صورت مي گيرد ؛ وقتي يك كارگر در معرفي يك حلال قرار مي گيرد ، عوارضي را به بار مي آورد ، كه در بازنگري هاي دوره اي به چشم مي خورد ، كه در آن ، يك نظارت پوست شناسي و عصب شناسي لازم است كه شكل بگيرد .

عوارض مشابه عوارض مواجهه با حلال هاي بيهوشي آور است ؛ كه با ، گيجي ، سر درد خفيف ، اختلال غلظت و سر دردي كه ارتباط كمي به مواجهه با حلال هايي كه ايجاد عوارض حاد CNS مي كنند ، دارد ، خستگي غير معمول ، اختلال خواب ، اختلال رفتار ، و ساير علائم رفتاري ممكن است در اثر مواجهه با حلال بروز كند ، در صورت فقدان رابطه آني ما بين اين علائم و مواجهه ، به نظر مي رسد اين علائم اختصاصي نيستند ، و نمي توان آن ها را ، به افراد نسبت داد .

عوارض خشكي ، ترك و پوسته شدن پوست ، به ويژه در دست ها ، بايستي ديده شود ؛ علاوه بر علائم نورولوژيك و عوارض پوستي ، علائم تحريك غشاي موكوسي مثل بروز ناراحتي در چشم ، بيني و گلو بايستي به وضوح ديده شوند . مرور تشخيصي رابطه وجود دارد مثل : گلومرولونفريت ، درماتيت هاي تماسي ، آسيب فكري ، آسيب عصبي محيطي. به علاوه ، اين موارد ،چه بروز كننده چه مرتبط با مواجهه باشند يا نباشند ، بررسي هاي بيشتري لازم است تا از ميزان بيماري ها كاسته شود . مصرف الكل كه بافت هدف آن با هدف حلال ها يكي است ، ممكن است باعث بروز واكنش سمي مهمي ما بين اين عوامل و حلال ها گردد .

شرايط كاري كه تحت آن مواجهه با حلال صورت مي گيرد بايستي از بيمار دور نگه داشته شود ؛ اين امر مستلزم تنها آگاهي از عنوان شغل نيست بلكه بايد فعاليت هاي شغلي روزانه و تنظيم مواجهه با حلال ها را نيز در نظر گرفت ؛ مواجهه ناشي از روابط كارگران با هم نبايد مد نظر قرار گيرد ؛ ارزيابي تهويه بايستي صورت گيرد ، اگر ممكن باشد ، محصور كردن پروسه هاي مرتبط با حلال ها ، استفاده از هود ، يا تهويه هاي مخصوص و تجهيز پروسه مثل : اتاق هاي اسپري ، بايستي ساخته شوند ، ممكن است كه به اطلاعات ايمني موادي كه افراد با آن سروكار دارند ، نياز باشد ؛

(MSDS) اعم از كار فرما ، كارخانه ي سازنده يا پرسنل آن ؛ با استفاده و نوع وسايل حفاظت فردي بايستي تعيين شود ، و كارايي اين برنامه ها بايستي ارزيابي شود ، بررسي دقيق تماس پوستي و ارزيابي اقدامات پيشگيرند . بايستي انجام گيرد ؛ سابقه ي شغلي بايستي شامل يك ارزيابي كلي از شرايط بهداشتي ، محل كار ، باشد ، كه خود شامل : وجود دوش ، رختكن ، و تسهيلات خوراكي مي شود .

يك ارزيابي فيزيكي كامل مبتني بر پوست و سيستم عصبي بايستي صورت گيرد ؛ پوست و به ويژه دستها بايستي از لحاظ قرمزي ، خشكي ، ترك يا پوسته پوسته شدن بازرسي شود ؛ آزمايش مغزي شامل ، ارزيابي ميزان هوشياري ، حضور ذهن و حافظه كوتاه مدت است كه بايستي انجام شود ؛ ارزيابي عملكرد سيستم عصبي محيطي با ارزيابي پروپريوسپشن ، رفلكس هاي عميق تاندوني ، موتور قدرت ، ثبات موقعيت ( تست رمبرگ ) ، و حساسيت پوست به ارتعاش ، تماس خفيف ، و خراش با سر سوزن ، صورت مي گيرد .

ارزيابي باليني اندازه ي كبد ، و تندرنس بايستي انجام شود ، اين كار بايد به سرعت انجام شود ولي پزشكان بايد بدانند كه خيلي ، حساس نيست ؛ در اين مورد ارزيابي آزمايشگاهي معمول مي تواند راهنمايي باشد ، در شناخت حلال هاي سمي ، مثلاً تست عملكرد كبد خيلي شبيه به ارزيابي بيماران در معرض با حلال هاي هيدروكربني هالوژن دار است و شباهت آن بيشتر از حلال هاي غير هالوژن دار است ؛ مصرف الكل بايستي عنوان شود ، آناليز ادرار روتين و ارزيابي عملكرد كليه ها ( نيتروژن اوره ي خون ) ، ( و كراتينين سرم ) در ارزيابي آزمايشگاهي كارگران در معرض خيلي مؤثر است ، اگر چه دوباره اين ارزيابي به ارزيابي ساده تر محدود مي شود كه مربوط به حساسيت ناشي از تغييرات كبدي است .

آن هايي كه لق و خوي ثابتي دارند يا نارسايي فكري دارند ، شامل كاهش ميزان حافظه ، را بايستي در ارزيابي آسيب شناسي عصبي به عنوان رفرنس در نظر گرفت ، و يك بررسي كامل از اختلال مشاعر كاركنان انجام شود ؛ آن هايي كه مرتبط با كمليانتهاي عصبي هستند ، مثل : مورمور شدن ، كرختي ، خستگي يا دردات كه بايستي در مشاوره ي نورولوژيكي يا ارزيابي الكتروفيزيولوژيك عملكرد سيستم اعصاب محيطي بدان رجوع شود ؛ ( ارزياب القاي عصبي و الكتروميوگرافي ) ؛ اثرات بهداشتي مواجهه با حلال هاي آلي غير اختصاصي است .

فعلاً اين نكته شناخته نشده كه كدام يك از بيماري هاي عصبي ، كبدي ، كليوي و پوستي را در افراد در معرض به حلال ها نسبت داد ؛ به علاوه تنوع نشانه هاي مواجهه از كلي سازي آن جلوگيري مي كند ؛ تشخيص اوليه ي بيماري مرتبط با حلال ها ، و ساير مشكلات مرتبط با حلال ها ، بايستي ارزيابي شود ، سندرم ثانويه ي متعددي ناشي از مواجهه با حلال هاي آلي يك تشخيص بحث انگيز است ؛ مشكلات اساسي در برآورد نسبت بيماري بافتي ( مثل : آسيب عصبي ، عصب محيطي ) ناشي از مواجهه با حلال زماني است كه ساير عوارض ( مثل ديابت ) در همان زمان داراي همان اثر باشد .

ارزيابي كارگران در معرض با حلال ها ، فرصتي به دست مي دهد تا به موقعيت مواجهه ي افراد به منظور كاهش مواجهه و جلوگيري از اثرات بهداشتي بيشتر در دو گروه بيماران و همكار كارگران ، پرداخته شود .

 متأسفانه ، دسترسي به كارگاه ممكن است محدود شود ، و اغلب ارزيابي هاي محيطي يا بيولوژيكي مواجهه در دسترس است تا كمي سازي حجم مواجهه را بتوان توسط آن انجام داد . به علاوه ، به طور محرمانه نيازمندي هايبيمار ممكن است در كارگاه كار را مشكل كند و حتي غير ممكن سازد . با وجود اين ، زماني كه نتايج باليني ارزيابي ، نشان مي دهند كه مواجهه زياد بيولوژيكي رخ داده است ، پزشكان را ملزم مي كند كه به جستجوي راه هاي كاهش مواجهه بپردازند ، كه اين جستجو را از ميان حدود حفاظتي بيماران به طور محرمانه انجام دهند .

موارد زيادي باقيمانده كه در تناسب مواجهه ي كارگران با حلال ها ناشناخته باقيمانده است ؛ تحقيقات بيشتري لازم است تا سندرم هاي باليني را بتوان تشخيص داد كه توسط حلال ها ايجاد مي شوند ، جهت دوري از راهنماي درمان ، و با توجه به نتايج غير اختصاصي مواجهه با حلال ها ، نياز به تحقيقات بيشتري است .

خلاصه :

مواجهه با گستره ي وسيعي از حلال هاي آلي با بعد وسيعي از اثرات سمي صنايع مدرن يك امر متداول شده است ؛ مواجهه با مخلوط حلال ها متداول تر از مواد خالص است ؛ حلال ها روي سيستم عصبي ، كليه ، كبد ، پوست و غشاي موكوسي را تحت تأثير ، قرار مي دهد ؛ بسياري از اثرات بهداشتي جاي بحث دارند ، كه طبيعت اثرات مزمن حلال ها و اثر آن روي CNS را شامل مي شود و ارتباط بين حلال ها و بيماري مزمن كليوي ، به طور واضح وجود دارد ، سميت كبدي حلال هاي هيدروكربني هالوژن دار و سرطان زايي آن در انساني نيز بحث برانگيز است .

به خاطر وجود مشكل در تبيين رابطه ما بين تحقيقات اپيدميولوژيكي ، يك شاخه به نام هم شناسي شغلي وجود دارد كه در آن ناحيه مورد بحث قرار مي گيرند . حصول اطمينان از مواجهه باحلال ها مشكل است و مي تواند در نتيجه طبقه بندي نادرست مواد رخ داده باشد ، تعريف عوارض بهداشتي ، خصوصاً عوارض نورولوژيك مزمن ، جاي بحث و جدل است .

تقريباً تمامي عوارض مرتبط با حلال ها غير اختصاصي هستند ، و توزيع فاكتور ها فرا شغلي وابسته به همان محل است ؛ اثر مصرف الكل روي عوارض روان ـ رفتاري مثال خوبي از اين مشكل است ،  علاوه بر آن به كارگيري به اصطلاح ارزيابي هاي نورولوژيك باليني ، كليوي ، و عوارض سيستم كبدي ، منجر به تفاوت نظر در بيان ارتباط ما بين نتايج پژوهش ها و توسعه ي بيماري يا نارسائي مي شود ، نهايتاً تحقيقات بيشتر قابل تفسير لازم است تا به سرطان زايي در انسان ، در مورد حلال هايي كه عامل ايجاد سرطان در حيوانات شناخته شده اند ، پاسخ دهد .

ارزيابي باليني كارگران در معرض با حلال ها به دليل وجود مشكلات عديده در قطعي بودن مواجهه وجود دارد كار را پيچيده كرده است . ماهيت غير اختصاصي عوارض ، تعريف ضعيف عوارض بهداشتي ، بروز بيماري هاي ديگر ، استفاده از الكل و ساير موارد مرتبط با مواجهه از جمله اين مشكلات هستند. راهنمائي هاي ضعيفي در مورد ارزيابي هاي پزشكي كارگران در معرض با حلال ها وجود دارد . عليرغم وجود اختلاف نظر در مورد عوارض بهداشتي ناشي از مواجهه با حلال ها شواهد محكم تري در اثبات وجود قطعي كردن اثرات نورولوژيك ، كبدي ، كليوي و اثرات بهداشتي پوست شناختي وجود دارد . سعي شده است كه با جايگزيني حلال هاي ايمن تر با به كار گيري سيستم هاي بدون حلال مواجهه با حلال را حذف كنند ، طبق ديدگاه بهداشت عمومي و ديدگاه پزشكي ، پيشگيري از بيماري ها كاهش مواجهه شغلي با حلال ها به طور نا متغير ميزان اثرات بهداشتي ناشي از اين عوامل را كاهش مي دهد و بايستي به صورت گسترده دنبال شود .

                                                                                             پايان                       

 


موضوعات مرتبط: عوامل شیمیایی
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ] [ 19:9 ] [ علی اکبر اقاجانی کارشناس مسئول ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط همکاران محترم بهداشت حرفه ای ساوه اداره می شود
منتظر نظرات انتقادات ومقالات شما هستیم. پیشنهادات شما باعث بهتر شدن وبلاگ خواهد شد.
تلفن : 08642229891-09123554424
آدرس پست الكترونيكي ما :
ohsaveh88@yahoo.com
زندگی زیباست زندگی اتشگهی دیرنده پابرجاست گربیفروزیش نقش شعله ای در ان پیداست ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست